امروزه برای همه ما روشن است که انسان¬ها در موارد کلی شباهت¬های زیادی با هم دارند، اما وقتی کمی دقیق¬تر می¬شویم شاهد تفاوت¬های بسیاری نیز هستیم. این تفاوت¬ها از استعدادهای گوناگون و محیط¬های مختلفی که در آنها رشد کرده¬ایم ریشه گرفته است. این تفاوت¬ها گاه در ظاهر و گاهی در استعداد خاص هر فرد نمایان می¬شوند. ویژگی¬ای که در یک فرد نقطه ضعف تلقی می¬شود، گاه می¬تواند یک توانایی به حساب آید؛ برای مثال فرد نابینایی را در نظر بگیرید که نسبت به افراد اطرافش در انجام فعالیت¬ها و کارهای خود در طول روز با مشکلاتی روبرو است. همین شخص زمانی که شب باشد و برق هم رفته باشــد و هیچ وسیله روشنایی وجود نداشته باشــد، به راحتی کارهایش را انجام می¬دهد، در حالی که دیگران از انجام ساده¬ترین کارهایشان در تاریکی ناتوان¬اند. این امر نشان می¬دهد که اگر کسی در هوش کلامی ـ زبانی ضعیف است، در هوش دیداری ـ فضایی قوی و توانمند است. اگر کسی هوش منطقی ـ ریاضی کمتری دارد، قطعاً در یکی از هوش¬های دیگر، مثل هوش آوایی ـ موسیقیایی یا هوش کلامی ـ زبانی قوی و مستعد است. بنابراین هر انسانی دارای هوش خاصی است که با تشخیص و پرورش آن می¬تواند در کارهایی که مربوط به آن هوش اســت، موفق و پیروز باشد. تلاش برای پرورش هماهنگ تمامی هوش¬ها کمک می¬کند کودک بتواند از تمامی استعدادها و توانایی¬های خــود بهره گیرد و به موفقیت¬های بیشتری دست یابد. از اینجاست که فردی بدن تنومند دارد و قهرمان ورزشی است و یکی دیگر معلول، ولی با پاهایش آثار هنری خلق می-کند. یکی از انرژی زیادی در روابط بین فردی خود بهره می¬گیرد و فردی دیگر آرام ولی حساس در موسیقی است. در واقع این تفاوت¬ها بیانگر استعداد و یا هوش متفاوت این افراد است. پرورش هماهنگ این توانایی-ها، افرادی از هر نظر موفق بوجود می¬آورد. کودکی
که در ریاضی و علوم منطقی بسیار قوی است ولی روابط اجتماعی محدود و شکننده دارد و نمی¬تواند به
خوبی با دیگران ارتباط برقرار کند، انسان موفقی به شمار می¬آید، اما در روابط بین فردی همواره مشکل
دارد. سعی ما این است که کودکانی با استعدادها، عواطف، ارتباطات و افکار متعادل پرورش دهیم.