موسیقی عمری به اندازه عمر بشر دارد. انسان، نخستین موسیقی را از دل طبیعت شنید: صدای آبشار، ریـزش بـاران، رعـد و برق، وزش باد از میان برگ¬ها، آواز پرندگان، صدای امواج دریا و هزاران صدای دیگـر که در طبیعت وجود دارند. در واقع طبیعت بزرگتریــن الهام¬بخش انسان برای سـاختن و به وجود آوردن موســیقی بود. قبایل بدوی برای شکرگزاری، دفع حوادث شوم، دور کردن ارواح، درمان بیماران و دیگر مراسم آیینی خود از موسیقی استفاده می¬کردند. حتی پیش از آنکه به¬ وسیله سنگ وچوب و پوست حیوانات، آلات موسیقی بسازند، آواهایی را با حنجره خود، و یا دست زدن و پا کوبیدن تولید می¬کردند. با گذشت قرن¬ها و پیشرفت بشر، به تدریج آلات موسیقی دقیقتری ساخته شد. انسان رفته¬رفته متوجه شد که می¬تواند از موسیقی به جز لذت بردن، استفاده¬های دیگری نیز بکند. او دریافت که موسیقی و یا هر صدای منظم دیگری می¬تواند بر تنظیم کار و تهییج فعالیت¬های وی تأثیر داشته باشد. درنتیجه موسیقی که پیش از آن برای جادوگری و جنگیری و یا صرفاً برای خوشایند بشر استفاده می¬شد، تبدیل به ابزاری برای نظم¬دهی و یا وسیله¬ای برای تغییر حالات روحی گردید، تا آنجا که مراسم مذهبی، مهمانی¬ها و حتی جنگ¬ها، موسیقی خاص خود را داشتند. آوا و موسیقی به حوزه یادگیری و آموزش و پرورش نیز نفوذ یافتند. نظام¬های آموزشی دریافتند که مفاهیمی مثل جدول ضرب، حروف الفبا، فرمول¬ها و... وقتی به شکل آهنگین و موزون باشند، سریعتر به خاطر سپرده می¬شوند.
در کنار تمام این پیشرفت¬ها و تحولات چند سؤال، همواره ذهن انسان را به خود مشغول کرده است؛ اینکه ذهن او چگونه می¬تواند با موسیقی ارتباط برقرار کند؟ چگونه یک قطعه موسیقی که شکلی از هنر انتزاعی به نظر می¬رسد، زبانی ندارد و پیامی را به صورت کلامی منتقل نمی¬کند، می¬تواند احساسات ما را به سادگی تحت تأثیر قرار دهد و به راحتی آن را برانگیزد؟ چرا برخی افراد در درک و تولید موسیقی موفق¬تر هستند؟ عملکرد مغز در هنگام شنیدن و یا تولید یک اثر موزون و آوایی چگونه است؟
دنیای موسیقی، دنیایی پر از خلاقیت و اثرات شگرف است، به طوری که بارها محققان را متعجب ساخته است. هر چند موسیقی به نظر چیزی فراتر از ارتعاش مولکول¬های هوا نیست، ولی می¬تواند اثرات بسیاری بر احساسات، عواطف، تفکر و حتی روند تکاملی انسان¬ها بگذارد. درست است که موسیقی مثل زبان ناطق نیست، ولی به همان اندازه اثرگذار است.